تبلیغات
تكیه میعادگاه - با توام آی حضرت باران.........

http://poiweq2213.com/nabimages/hb/hhoseyn.gif

 

داری از قصد می زنی یک ریز
با سر انگشت خود به شیشه ی من
قطره قطره نمک بپاش امشب
روی زخم دل همیشه ی من

تو که در کوچه راه افتادی
همه جا غیر کربلا بودی!
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

روز آخر که جنگ راه افتاد
سایه ی تشنگی به ماه افتاد
هر طرف یک سراب پیدا شد
چشمهامان به اشتباه افتاد

مهر زهرا مگر نبودی تو؟
تو که با مادر آشنا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

مادری در کنار گهواره
لب گشود و نگفت هیچ از شیر
تو نباریدی و به جات آن روز
از کمانها گرفت بارش تیر

تو که حال رباب را دیدی
تو به درد دلش دوا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟

وقتی آن روز رفت سمت فرات
در دلش غصه های دنیا بود
تو اگر در میانمان بودی
شاید الآن عمویم اینجا بود

رحمت و عشق از تو می بارید
قبل تر ها چه باوفا بودی
با توام آی حضرت باران
ظهر روز دهم کجا بودی؟



br تاریخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 11:01 ب.ظ | نویسنده : راه فــــــــــــردا ا نظرات

طبقه بندی: محرم و زندگی امروز، دل نوشته های حسینی، مطالب ارسالی، مناسبت ها، عمومی، عکس محرم، شعر محرم،
برچسب ها: آی ای حضرت باران، ظهر روز دهم کجا بودی، باران، عاشورا، محرم 93، شعر عاشورا، شعر محرم،

br